تبليغاتX
مسخره ات مي شوم تا بیشتر بخندي

گدایی می‌کنیم        همه گدایی می‌کنیم 

در این شهر شلوغ          

جمع گدایان  جمع است .

گدایی نگاهی‌ را  می‌کنیم

تا بتوان با آن عشقی‌ خرید

تا شاید شبی‌ را لبریز از محبت                          

آسوده سر کنیم

کاسه گدایی همه جا پهن است  

 در هر کوچه بازاری 

گاه ویالن می‌زنیم گاه گیتاری

       زل می‌زنیم در چشمان هر بی‌ سر و پایی‌

در جستجوی خرده مهری

              تا که شاید پیدا شود در ژرفای نگاهی‌  ...

پیدا کردیم آن نگاه را .

.نه یک بار نه دو بار

شاید صد بار ..

ولی‌ انگاری همه چشمها لنزی شده  ..

نگاهها همه رنگی‌ شده

تازه میفهمم که امروزه 

عشقها هم

همه چینی‌ شده  

چه  کمیاب است عشق  این روزها

 

سپندار مذگانتان همایون باد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 3:51  توسط نيما  | 


سه روز پیش تیتری در روزنامه نظرم را چنان جلب کرد که با وجود اینکه طبق فرموده خیلی وقت بود که در این موارد چیزی نمی نوشتم ولی‌ نتونستم جلوی خودمو بگیرم .

جناب دکتر احمدی نژاد در اجلاس اخیر قطر راهکارهایی‌ برای حل بحران اقتصاد جهان ارائه کردند .

نا خود آگاه به یاد صفهای طویل بنزین ، جوانهای بیکار و گداهای سر چهار راهها افتادم. آیا ارأیه طرح ادارهٔ جهان "به وسیلهٔ یک سیستم بانکی‌ بدون ربا" از طرف رئیس جمهور کشوری که سیستم بانکیش تا حتی ۳۰ درصد سود بانکی‌ از مردمش می‌گیرد مورد تمسخر قرار نمیگیرد؟ و آیا نوشتن نامهٔ نصیحت آمیز به رئیس جمهور آمریکا و دعوتش به استفاده از فرصتها از طرف رئیس جمهوری که خود بهترین فرصتها رو برای سازندگی کشورش از دست داده سوال بر انگیز نیست؟

بیایید نگاهی‌ بیندازیم به ۴ سال دورهٔ دوران طلایی دولتی که با سر و صدای فراوان و با کلی‌ انتقاد از دولت جناب خاتمی بر سر کار آمد.

از دولت خاتمی حدود ۱۳ میلیارد دلار به این دولت به ارث رسید .با احتساب ۲۵ میلیارد دلار ذخیرهٔ کنونی و میانگین فروش نفت در ۳ سال گذشته که حدود ۶۰ میلیارد در سال بوده است عایدی دولت چیزی برابر ۲۳۰ میلیارد بوده . توجه کنید که این مقدار ۲ برابر کل درامد دولت خاتمی در ۸ سال بوده و ایران هیچگاه چنین درامد سرشاری را به خود ندیده است. این فرصتی طلایی‌ برای هر دولتی است که کشورش را به قدرتی‌ عظیم در منطقه تبدیل کند و بهترین و کار آمد‌ترین دولت تاریخ ایران لقب گیرد ولی‌ ببینیم چگونه از این فرصت استفاده شد .

در سال ۸۴ و در پایان دولت جناب خاتمی تورم به ۱۲.۱ درصد رسید و این انتظار میرفت که روند کاهش تورم که از ۳ سال قبل از آن شروع شده بود ادامه یابد ولی‌ این رقم در سال ۸۵ به ۱۳.۶ و در ۸۶ به ۱۸.۵ درصد رسید و در سال ۱۳۸۷ طبق آمار این رقم به بالای ۳۰ درصد خواهد رسید . درصد بیکاری با وجود تغییر تعریف بیکاری (کسی حتی با ۲ ساعت کار روزانه دیگر شامل بیکاری نمی‌شود) بالای ۱۵ درصد می‌باشد .

این مسائل در زمانی‌ اتفاق میافتد که پرداخت یارانه بنزین نیز حذف شده و بار سنگینی از دوش دولت برداشته شد . ملتی که گرچه شب‌ها سرش را با روی دنیایی از نفت و گاز میگذارد ‌ باید بنزین ۲۵۰ تومانی خاور میانه را ۴۰۰ تومان خریداری کند و زمستان را در ترس قطع برق و گاز سپری کند . با این توصیفات باز هم ادعای ادارهٔ مملکت با نفت ۵ دلاری را میشنویم انگار کسی‌ در این مملکت با آمار و ارقام آشنایی ندارد .

بله جناب رئیس جمهور بدینگونه بود که شما فرصتی طلایی‌ برای طلایی کردن ایران را با اجرای طرحهای هر چند درست در تئوری ولی‌ بدون آمادگی‌ اجرایی و با دفاع از مدیرانی جعلی و بیکفایت از دست دادید ولی‌ کماکان طرحهایی‌ نو برای حل بحران جهانی‌ مطرح می‌کنید .

‌ای کاش از روز اول‌ مقداری احترام برای شعور مردم کشورتان قائل میشدید .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 2:15  توسط نيما  | 


نیمه شب است و من کنار دریا

دریایی سیاه ولی مهتابی . پر از همهمه آرامش

چه شباهتها دارد به زندگی ما !!!!

هیچ نمیدانم!

نمیدانم چرا ؟

نمیدانم کجا ؟

چه وقت ؟

دل به دریایت زدم !

دریایی‌ زیبا ، فراخ و خوش آهنگ

با امواجی به نرمی مهر و گرمای آذر

شیفته و دلداده و مدهوش

همچون طفلی سرمست شراب

فارغ از خو ف فردا

غوطه ور امواجت شدم .

میدانستم نفسم را خواهی‌ برید

میدانستم چنان غرق تلاطم میشوم که خواب هایم بدون رویا میماند .

ولی‌ نمیدانستم

پیکر بی‌ جانم

فردا

زخمی و تنها

طعمهٔ پرندگانی خواهد شد

که خود زمانی‌ دریا سالار بودند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 0:46  توسط نيما  | 


چه حکمتی است غرق در دریا شدن ؟

حکمتی دارد لرزش شبنم از برگ نیلوفر؟

چه حکمتی است در خستگی‌ تنهایی‌ ؟ در سوزش عشق ؟ یا مرگ معبود ؟

گویند حکمتی دارد خواب امواج بر ساحل خاموش !

حکمتی است در تکرار کابوس سیاه !

حکمتی است بس سترگ در پس غمهایم !

غمهایی که چون باد خزان آوای فراق دارند!

بهاری در پاییز است !

پشت درهای تنهاییم

سایهٔ فرشته‌ای است سر کشیده از پشت دیوارها .

سایه‌ای که پژواک بهار است در دخمهٔ سکوت

نگاهی‌ است سبز در بوران مهتاب

آتشی در آواز بوف کور

برمی‌ چینم دیوارها را .

شاید آن روز

امروز باشد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 3:15  توسط نيما  | 


خسته ام میفهمید؟!

خسته ام میفهمید؟!
خسته از آمدن و رفتن و آوار شدن.
خسته از منحنی بودن و عشق.
خسته از حس غریبانه این تنهایی.
بخدا خسته ام از اینهمه تکرار سکوت.
بخدا خسته ام از اینهمه لبخند دروغ.
بخدا خسته ام از حادثه صاعقه بودن در باد.
همۀ عمر دروغ،
گفته ام من به همه.
گفته ام:
عاشق پروانه شدم!
واله و مست شدم از ضربان دل گل!
شمع را میفهمم!
کذب محض است،
دروغ است،
دروغ!!
من چه میدانم از،
حس پروانه شدن؟!
من چه میدانم گل،
عشق را میفهمد؟
یا فقط دلبریش را بلد است؟!
من چه میدانم شمع،
وا پسین لحظه مرگ،
حسرت زندگیش پروانه است؟
یا هراسان شده از فاجعۀ نیست شدن؟!
به خدا من همه را لاف زدم!!
بخدا من همۀ عمر به عشاق حسادت کردم!!
باختم من همۀ عمر دلم را،
به سراب !!
باختم من همۀ عمر دلم را،
به شب مبهم و کابوس پریدن از بام!!
باختم من همۀ عمر دلم را،
به هراس تر یک بوسه به لبهای خزان!!
بخدا لاف زدم،
من نمیدانم عشق،
رنگ سرخ است؟!
آبیست؟!
یا که مهتاب هر شب، واقعاً مهتابیست؟!
عشق را در طرف کودکیم،
خواب دیدم یکبار!
خواستم صادق و عاشق باشم!
خواستم مست شقایق باشم!
خواستم غرق شوم،
در شط مهر و وفا
اما حیف،
حس من کوچک بود.
یا که شاید مغلوب،
پیش زیبایی ها!!
بخدا خسته شدم،
میشود قلب مرا عفو کنید؟
و رهایم بکنید،
تا تراویدن از پنجره را درک کنم!؟
تا دلم باز شود؟!
خسته ام درک کنید.
میروم زندگیم را بکنم،
میروم مثل شما،
پی احساس غریبم تا باز،
شاید عاشق بشوم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 4:32  توسط نيما  | 


سپندار مذگان و روز عشق مبارک .............هیچ میدونستین که ما ۲۳ قرن قبل از رومیان این روز رو جشن میگرفتیم ؟

این پاراگراف رو که از اطراف جمع اوری کردم رو بخوانید تا بعدش یک سوال از شما بکنم ....

شنیدنی است بدانید که این روز در سالنمای کنونی پارسی، برابر است با 29 بهمن، یا تنها 3 روز پس از والنتاین ! این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشت این روز با نام "روز عشق" به این گونه بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز می شمردند و افزون بر اینکه ماه ها نام داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. برای نمونه روز نخست "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( تندرستی، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت "بهترین راستی و پاکی" که باز ویژه خداوند است، روز چهارم شهریور "شاهی و فرمانروایی آرمانی" که ویژه خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ فرنام ملی زمین است، یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، فروتنی و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. از این روی در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه همزمان می شد، جشنی برپا می داشتند به فراخور نام آن روز و ماه. برای نمونه شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، "مهرگان" فرنام می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین نام می گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامیداشت عشق است که هر دو در کنار هم می نشینند. در این روز زنان به شوهران خود با مهر ارمغان می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها ارمغان داده و از آنها فرمانبرداری می کردند. برخی نیز روز مادر و زن را به نشانه زایش و مهربانی زمین در این روز می دانند.

چرا سپندار مذگان در روز پنجم اسفندماه نیست؟

زیرا در گذشته ایرانیان 12 ماه 30 روزه داشتند و 5 روز را نیز افزودن بر آن 12 ماه در سالشمار خود داشته اند. بنابراین روز پنجم اسفند(سپندار مذگان)، با روز 335 از سال یا 29 بهمن در سالشمار کنونی ایرانیان برابر است.

سالها از خود پرسیدیم چه بر سر ما امد.؟؟ کجاست ان فرهنگ و تمدن که در داستانها میشنویم؟..کجاست ان اعیاد وجشنها...؟ علت عقب ماندگی ما چیست؟  چرا غرور ما چنان خرد شده که از ایرانی بودن خجولیم؟

وسالهاست که همه عالم وادم را ملامت میکنیم .. .بی عرضگی گذشتگانمان .. هجوم بیگانگان و اعراب و ..
ولی ایا وقت ان نیست که ملامت را رها کنیم وتغییر را جایگزین کنیم. دیگران رو بی خیال بشویم و از خود شروع کنیم؟
کافی ست بدانیم ،بدانیم و آگاهانه انتخاب کنیم .می توان ولنتاین را جشن گرفت ،می توان در تزیین درخت کریسمس تلاش کرد ، می توان روز شکرگذاری برپا کرد .و فراموش نکرد آیین هایی چون هفت سین ،شب یلدا، سپندار مذگان ، مهرگان ،خردادگان و به یاد خودمان بیاوریم که ایرانیان باستان مردمی بودند که زندگیشان با جشن ها و پایکوبی ها عجین شده بود .

درست همان چیزی که امروز، از ایران ما حذف شده است .....  بدانیم که راه فرار از ماتم و غم توسل به شادیهای ظاهری و بی دلیل نیست . بدانیم هزاران دلیل برای پایکوبی در فرهنگ ما وجود دارد که دیگران هزاران سال غبطه ان را میخورند.

از خودمون شروع کنیم ....کم کم همه شاد میشیم .....یکی یکی .....
عمل کنیم ... شعار بس نیست ؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 7:28  توسط نيما  | 


پوشاندن چکمه های مخصوص به پای فیل ها برای آسان تر حرکت کردن و درمان زخم های آنها – باغ وحشی در سنگاپور

پوشاندن چکمه های مخصوص به پای فیل ها برای آسان تر حرکت کردن و درمان زخم های آنها – باغ وحشی در سنگاپور

خیلی بامزه است . نه ؟؟ چقدر یاد خودمون میندازه این عکس مارو ؟ حتما میپرسید چرا ؟ الان میگم :

فیل سمت چپ رو که میبینید اسمش سارا بود . االان تو قفس زندانیه . به جرم تبرج زندانیه . میگن اون چکمه هاش باعث ترویج فحشا بین فیلها شده .

فیل سمت راستی هم مهساست.الان منتظر دادگاه است . سند گذاشته اومده بیرون . البته هنوز فیل نشده . دیروز تو بازار دنبال یک جفت چکمه نو می گشت . چکمه قبلیش رو پاره کردند به عنوان مدرک جرم مصادره کردند . اونم چکمه هاش باعث شهوت شده بوده! فیل هرزه !

تو رو خدا دعا کنید واسشون . محتاج دعای شما هستند .

( تمام شخصیتهای این داستان مجازی می باشند و هر گونه تشابه اسمی تصادفی میباشد . لطفا بی جنبه نباشید )

ممنون از توجه شما !

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 4:41  توسط نيما  | 


 

عشق ؟ كدوم عشق ...؟ توي اين شهر سياه ...عشقي نيست
دلها همه گرفته... دلها همه سرگردون... پي عشقي كه فقط توي كتابها خوانديم...از زبان مادربزرگها شنيديم...شبها كه خواب بوديم زمزمه عشق را در لالائي مادر مي شنيديم....ولي هيچوقت پرسيديد كو عشق ؟ لمس كرديد عشق رو؟

توي شهري كه اسفنديارش تبليغ لنز ميكند...ليلي و شيرين سر خيابان ادامس مي فروشند. و سهراب و فرهاد با بنز مشكي از جلوشون رد ميگذرند دنبال عشق ميگرديد؟ كلمه اي كه حتي از لغتنامه دلها پاك شد و كلمه هاي ديگر جايش را گرفت.... بگرديد...عشق رو توي ذل و مغزتان گوگل كنيد....به خدا اولين كلمات مترادف ترس . خيانت. رنج .درد . حسادت ..خواهد بود .....

. رسم زندگي عوض شده ....زماني بود كه زندگي رسم خوشايندي داشت...بال و پري داشت با وسعت مرگ .پرشي داشت اندازه عشق ...ولي الان رسم زندگی اين است
يک روز کسی را دوست داری
و روز بعد تنهائی
به همين سادگی
او رفته است
و همه چيز تمام شده است
مثل يک ميهمانی که به آخر می رسد
و تو به حال خود رها می شوی
چرا غمگينی؟
اين رسم زندگيست
تو نمی توانی آن را تغيير دهی
پس تنها آواز بخوان
اين تنها کاريست که از دستت بر می آيد . . .

و من هم ميخوانم ....ولي چه كنم هر چه مي خوانم هنوز از عشق است و بس..

از عشقي كه هر روز و هنوز به يادش سياهپوشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 12:3  توسط نيما  | 


این نوشته بوسیله یکی از دوستان برای من فرستاده شده ..گفتم شاید براتون جالب باشه ....یک جورائی کار من راحت شد چون چند وقته فکر جمع اوری این سخنان گوهربار بودم ....حالا بعدا به این مطالب اضافه میکنم ....

دولت نهم
رییس جمهور :
با حذف قیمت زمین ، بهای خانه نصف می‌شود !
فرار مغزها و سرمایه‌ها نداریم ، هر کس آزاد است هر کجا که خواست زندگی کند ! 
امارات اگر پیشرفت کند ، انگار ما پیشرفت کرده‌ایم ! 
بر خلاف نظر بقیه ، من معتقدم زنان گیلانی در کنار کار و تلاش روزانه ، حریم عفاف و ناموس خود را هم حفظ می‌کنند !!! 
 مردم از شنیدن اسم دموکراسی حالت تهوع می‌گیرند ! 
 بر خلاف دولت‌های قبلی ما در انتخابات شوراها ، بی‌طرف عمل کردیم ! 
این که می گویند دو تا بچه کافیه ، بنده معتقد نیستم . کشور ما برای صد و بیست میلیون نفر جا دارد ! 
۴۲ روزنامه علیه دولت می‌نویسند ! 
یک زن -اشاره به فاطمه رجبی- پیدا شده که مردانه حرف می‌زند ، آن وقت شما بهش ایراد می‌گیرید ؟ 
  در کشور ما طی این دو ساله معجزه‌ی اقتصادی رخ داده ! 
 گوجه‌فرنگی ۳۵۰۰ تومان نیست ، بغل خانه‌ی ما ۱۲۰۰ تومان است ! 
 رشد تورم ۲۳ درصدی -گفته‌ی مرکز پژوهش‌های مجلس- دروغ است ، تورم ۱۳ درصد است ! 
 من نگفتم نفت را سر سفره‌ها می آورم !!
 
سخن‌گوی دولت : 
مردم این بار در بحث مذاکره با آمریکا اعتراض نمی‌کنند ، چون بر خلاف دولت‌های دیگر به دولت نهم اعتماد دارند ! 
وزیر کشور :
مردمی که کارت سوختشان گم شده یا به دستشان نرسیده ، فعلا برای تهیه‌ی سوخت کارت سوخت دوستان و آشنایانشان را قرض بگیرند ! 
وزیر آموزش و پرورش :
برای نزدیک شدن به استانداردهای جهانی به‌تر است زمان کلاس‌های درسی را از ۳۰ دقیقه به ۵۷ دقیقه ارتقا دهیم ! ( توضیح : زمان کلاس‌های درس از دوران دبستان ما تا حالا ۹۰ دقیقه بوده است . ) 
وزیر مخابرات :
( یک روز بعد از این که گفت کپی سیم کارت از نظر علمی غیرممکن است ) بله ، شده ولی سعی می‌کنیم هر چه زودتر این معضل را حل و فصل کنیم . 
وزیر راه :
اگر تا سه ماه دیگر در جاده‌ها چاله‌چوله پیدا کردید زنگ بزنید به ما جایزه بگیرید ! ( یک سال پیش بود ، و تا امروز هم کسی زنگ نزده است ! ) 
وزیر مسکن :
سکوت ! ( هر وقت خبرنگارها را می‌بیند ، انگشتش را روی بینی‌اش می‌گذارد که : هیس !! ) 
وزیر رفاه :
جلسات کمیسیون رفاه اجتماعی به خاطر نبود موضوع جلسه تشکیل نشده است ! ( یعنی خدا را شکر همه چیز در امن و امان است و همه در رفاه کامل به سر می‌برند !)
و : 
همه‌ی کارت‌های سوخت بین مردم توزیع شده است و فقط حدود ۵/۱ میلیون کارت باقی مانده .

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 18:19  توسط نيما  | 


پنجشنبه ای که گذشت مصادف  بود با  تولد ملکه انگلیس  که ۸۱ ساله شد . قصد تبریک گفتن ندارم چون اولا  دل  خوشی از انگلیس و انگلیسی ندارم . ثانیا  اصلا  به من ربطی  نداره .من تولد خودم رو هم به خودم تبریک نمیگم چه برسه به ملکه . قصد  من از  نوشتن این چند خط چیز دیگریست.

ماجرا از  این قرار بود  که ۵شنبه شب  به همین مناسبت مراسم  جشنی  در سفارت انگلیس در تهران برپا بود  و خلاصه کلی  آدمهای  مختلف دعوت بودند و همه خوشحال و شاد از تولد ملکه شان میزدند و میرقصیدند.  غافل  از  اینکه ۱۰۰ متر انطرفتر  بیرون از  دیوارهای سفارت  عده ای از  جوانان خشمگین با سنگ و چماق  در  حال  اعتراض وتظاهرات بر علیه این جشن و پایکوبی هستند  . این عده در طول مدت میهمانی با پرتاب سنگ و بطری و گوجه فرتگی و تخم مرغ  و ..... حتما کمی نان و پنیر   سعی داشتند که جلوی این جشن را بگیرند و مشت محکمی  بر دهان انگلیس وارد سازند .

البته     این حرکت برای  من کمی سوال برانگیز بود که از شما دوستان خواهش میکنم در صورت داشتن اطلاعات رفع ابهام کنید .

مگر نه اینکه این جشن در سفارت انگلیس که جزئی از خاک آن کشور است  و با بودجه خودشان برپا شده  ؟ 

و مگر غیر از  این است که ما نیز هر ساله مراسمهای مشابه نه تنها در آن کشور بلکه در همه کشورهای دنیا برپا میکنیم ؟  مراسمي چون برگزاري سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي، سالگرد رحلت امام(ره)، روز جهاني قدس و......

آیا هزینه کردن بیهوده برای جمع آوری این عده از بیت المال و رو در رو قرار دادن انها با پلیس ضدشورش خودمان برای تولد پیرزنی ۸۱ ساله که نقشی سیاسی هم ندارد درست بود ؟

آیا جز بدنامی و ارائه تصویری وحشیانه و غیر منطقی از ما  چیزی عایدمان شد ؟

 اگر فردا در کشوری مراسم سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي، بوسیله عده ای  به هم خورد ایا به انها  حق میدهید ؟

فراموش نکنید که این عده همان کسانی بودند که نهم فروردين ماه گذشته درباره بازداشت نظاميان انگليسي جلوی سفارت جمع شده بودند و تقاضای اعدام ملوانان را داشتند . ولی در برابر اعطای گز و شیرینی وکت شلوار  و دست دوستی و خوش و بش رئیس جمهور محبوب  لام تا کام جیک نزدند.

من خودم هیچ دل خوشی نه از انگلیس دارم نه از آمریکا و نه از روسیه کثیف . آنها رو عامل بدبختی کشورم میدونم .ولی این مساله ربطی به  کشور خاص نداره .

این مساله را فراموش کرده ایم  شاید هم اصلا نمیدانیم همانطور که ایران   فارسی زبان  . آذربایجان ترک زبان . انگلیس انگلیسی زبان  و آلمان المانی زبان  است  . دنیای سیاست نیز  زبان خاص خود را دارد .

این کارها و مسائل  از روی   وطن دوستی نیست. این ضعف زبان دیپلماسی است  که هر لحظه بیشتر و بیشتر   چهره ایران و ایرانی رو در دنیا  خراب میکند .    عمدی یا سهوی بودنش رو خدا میدونه !

 ولی هر چه هست بس است  .خسته شدیم از این    چهره مخدوش!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 15:29  توسط نيما  | 




 

دستانش  رو گرفتم......سرد بود ...
نگاهش رو حس كردم.....يخ بود..
لبانش رو نگاه كردم......كبود بود....
نفسش رو گوش كردم.....ساكت بود...


موهايش رو بوئيدم.......مثل هميشه بود....
شايد اگر بوي هميشه رو نميداد هيچ وقت باور نميكردم خودش باشه.....

نميخوام باور كنم....ميخوام با خاطره زندگي كنم......
ميخوام هنوز گرمي نگاهش  اتيشم بزنه.....
ميخوام صداي  نفسش هر روز صبح بيدارم كنه.....
ميخوام  اذيتم كنه و بشينه يه گوشه   بهم بخنده.....
ميخوام باشه......فقط  باشه........

چرا رفتي؟چرا........

 


هميشه با مني.....روحت شاد....


 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 4:14  توسط نيما  | 


استاد محترم جناب احمدی نژاد

ابداع و نوآوری شما  در  علم ریاضیات و منطق  و پایه گذاری تئوری " ریاضی سوپر نوین "  و کسب سیمرغ بلورین  "دیوار حاشا " را به شما و تمامی  ملت ایران تبریک میگویم .  

این  تئوری  بسیاری  از  ابهامات  که سالها گریبانگیر استادان ریاضی  منطق  و اقتصاد  بود  را رفع کرده و در  مدت کمتر  از  ۲ سال  کشور  ایران را تبدیل به یک قطب  اقتصادی سیاسی  در  جهان کرده است.

 

بر  اساس  این تئوری  میتوان با جابجائی و هم ارزی  تعدادی  از  اعداد   مخاطبان خود را چنان از نظر هوشی و عقلانی تحقیر کنید که آنها از  فرط احساس حماقت خود را از اولین ساختمان به پائین پرتاب کنند.

طبق تئوری استاد 

۱-   اعداد  ۱۲  و ۲۳ با هم برابر بوده  و از ان در  تعیین تورم کشور استفاده میشود .

۲- با جمع اعداد ۲۵ +۶۰+۱۰+ ۳۵+ ۲۰  میتوان به عدد صفر رسید . ( ۲۵=تصمیمات عمرانی لرستان . ۶۰ =تصمیمات زیر بنائی . ۱۰ = مصوبه نفت و گاز  ۳۵= تعداد مصوبات فرهنگی  و ۲۰ = مصوبات اجتماعی   و عدد  صفر  مجمموع مصوبات اجرا شده  میباشد. )

۳ - اعداد  ۷۰  و  ۳۰۰۰۰ هم ارز بوده و در انتقال پول نفت به سفره از ان استفاده میشود. گرچه  واحد اولی دلار و دومی  ریال است . (به ارسال‌كنندگان نامه به رئيس‌جمهور در سفر استاني به لرستان اعلام شده است كه به برخي از صاحبان نامه‌ها، مبلغ سي هزار تومان به صورت بلاعوض يا وام قرض‌الحسنه دويست هزار توماني تعلق مي‌گيرد.
اين كمك در صورتي پرداخت خواهد شد كه متقاضي دانشجو، بدون سرپرست و يا داراي بيماري سخت باشد  .  ۲ آذر ۸۵  بارتاب )

۴- رابطه بسیار  مهم    ۱۵.۵ > ۲۳=۱۲      که ۱۵.۵ سود بانکی  و  ۲۳ تورم  کشوراست   ولی  از  انجا که طبق رابطه (۱)      ۲۳  = ۱۲  است  پس سود بانکی ما  از تورم بالاتر بوده و کشور به طرف رشد اقتصادی قدم برمیدارد.

نتیجه نهائی  این تئوری  برابری  دو عدد  ۱۳۸۶ و ۱۳۶۵  میباشد  که در نوع خودمنحصر بفرد میباشد .

این هم سخنان استاد  احمدی نژاد  درسفر اخیر به امارات و در    جمع     نخبگان وتجار ایرانی

رئیس‌جمهور در جمع نخبگان وتجار ایرانی مقیم امارات، تعبیر "فرار مغز ها" را از سفر ایرانیان به سایر کشورها، تعبیری غلط خواند و گفت: ایرانیان هر جا باشند منشاء خیر و برکت و پیشرفت هستند، ما پیشرفت امارات را پیشرفت خودمان و پیشرفت خود را پیشرفت امارات می دانیم. (بارتاب ۲۳ اریبهشت)

خب .....  حالا شما  کدوم ساختمان رو انتخاب  میکنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 6:2  توسط نيما  | 


خانمهای  محترم .... من از همه شما گله دارم ....

 

من شما رو دلیل بدبختی  کشورم میدانم .

من شما رو دلیل انزوای جهانی کشورم میدانم .    

من شما رو باعث و بانی زیر آب بردن مقبره اجدادم میدانم .

شما دلیل  زیر خط فقر بودن بیش  از ۴۰ درصد از مردمانم هستید .

شما باعث بیکاری ۲۰ درصد از جوانان کشورم هستید .

زمانی خرید مسکن برای همه غیر ممکن بود  ولی شما زنان باعث شدید که اکنون حتی اجاره خانه هم  غیر ممکن باشد .

شما باعث پائین آمدن سن فحشا به ۱۴ سال شدید.

شما تنها دلیل کمبود دارو برای بیماران ام اس هستید .

اگر شما نبودید کشور من هیچ دلیلی برای وارد کردن بنزین به قیمت گزانتر از نفت خود نداشت .

شما تنها دلیل  برای گرانی میوه  و خوراکی هستید .

اگر شما نبودید  رئیس جمهور من ۱۵  ملوان دهاتی متجاوز بیگانه رو با گز  و شیرینی و کت شلوار بدرقه نمیکرد.

اگر شما نبودید  ۵ میلیون معتاد در کشور من نبود .

اگر شما نبودید همه خیابانهای ایرانم  در شب عید نوروز چراغانی بود.

 

 تمام  مشکلات مازیر سر  حجابتان بود

افسوس که دیر است  .............   

همان تارهای مویتان  ما را بدبخت کرد.

 

ای  کاش  روسری هایتان را زودتر جلو میکشیدند !

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 5:17  توسط نيما  | 


۵ ساعت به لخظه تحو یل سال مونده ..........  عصبانیم ...... خیلی ...بیشتر از  انچه فکر  کنید ....  دارم از  حرص  میمیرم .....  افسوس میخورم ... کاش  شما  هم ۱ لحظه این حس  رو درک میکردید .  خوش به حالتون  که خیلی  چیز ها براتون اینقدر مهم نیست و روی اعصابتون نمیره .

۲-۳ هفته بود  که روزی حداقل ۴-۵ ایمیل در  مورد  فیلم ۳۰۰   و اعتراض به ان بین ما  و شما ردوبدل میشد ..تقاضا میشد که اعتراضنامه امضا کنیم ...ال کنیم   بل کنیم ....ناراحت  باشیم ...گریه کنیم ..فریاد کنیم....    ولی  حتی  ۱ بار  حتی  دلم نیامد  که همچین کاری کنم .... در  عوض حرص خوردم و خوردم   تا  امشب  دیگه زد بالا .

متاسفم که  ما اصل رو ول  کردیم و چسبیدیم به فرع . همون تاریخی  که شما از  تحریف ان بوسیله بیگانه ناراحت هستید  قبلا بوسیله  خود ما  مدفون شده ......    شما ناراحتید چرا در فلان فیلم  انیمیشن  قیافه   شاه ایرانی بد درست  شده ؟؟؟   ما  مقبره همان شاه رو زیر آب میکنیم ..در کشور خودمون ...بدست خودمون ....و کسی حتی ۱ کلمه دم نمیزنه .....

برای کوچکترین عید مذهبی ومیلاد   سرتاسر خیابانها چراغونی  میشه    ولی  تهران  امسال شب عید خالی از هر نشانه عید بود ...مگر شوقی که مردم داشتند .....  نه چراغونی  ...نه شادی .......برای عید فطر   خیابانها غرق نور میشه ...ولی  برای عید نوروز هیچ......اینها  همه دم گوش ما  اتفاق میافته ....  توی ایران ....    

خیلی بی غیرتیم .........خیلی ...خیلی  .....خیلی ...........خیلییییییییییییییییییییییییی

این رو میخوام  بگم که  همه بدونند .......    عید نوروز ..چهارشنبه سوری ...مهرگان ...سده ..سپندارمذگان... همه جزئی جداناپذیر  از ایران و ایرانیست ......پس سعی نکنید که ما را از خود جدا کنید ..

 

سال نو همه مبارک /......  امیدوارم سال دیگه کمتر حرص  بخوریم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 22:48  توسط نيما  | 


يادم نميره...يه روز پدرم گفت ما نسل سوخته هستيم...نميدونين چقدر اين حرف منو سوزوند.....اتش گرفتم....برگشتم گفتم پس ما بايد نسل جزغاله باشيم ديگه؟..  نسلي كه تا چشم باز كرد انقلاب بود....زبان باز كرد و اولين كلماتي كه ياد گرفت موشك بود و بمباران...و دقيقا موقعي كه عقلش به خيال خودش رشد كرده بود به اسم اصلاحات چنان توي ذوقش زدن كه يعني خفه شو بچه فكر نكن بزرگ شدي فعلا بيا چوب اين سادگي بچه گونه ات رو 8 سال بخور....هنوز عقلت  كمه واسه اين حرفا.....
اون وقت اين اقا ميگه كه نسل سوخته است....در اينكه انها هم در يك جو اختناق بزرگ شدند شكي نيست..ولي تفاوت اين بود كه جو اختناق در ان موقع بيشتر سياسي بود..اجتماعي نبود..  كسي موي پدرانمون رو وسط خياان قيچي نكرد.كسي بخاطر بوي مشروب شلاق نخورد..كسي به زور در مدرسه نماز نخواند..ولي به موقعش از صد تاي ما مسلمون تر بودند.كسي محرم رو مسخره نكرد.كسي در محرم  ميد ان محسني نميرفت كه فقط شماره بده...اون موقع اقلا اگه كسي اعتقاد نداشت به عقايد بقيه احترام ميگذاشت..الان ولي....
پس اقايان نسل اولي..لطفا سعي نكنيد كه در درجه  سوختگي با ما برابري كنيد چون سوختگي ما چيزي حدود 90% به بالاست و ممكنه به علت جراحات وارده زير عمل بميريم.......همون طور كه ميليون ها هم نسل من جونشون رو از دست دادن....چه در خط مقدم..چه زير اوار تو موشكباران..چه از اوردوز  بخاطر پناه اوردن به اكس..چه از ايدز بخاطر خودفروشي و فقر.....چه از قتل بخاطر 10 هزار تومان...چه از شكنجه بخاطر 2 كلمه حرف دل...
حالا خودتون قضاوت كنيد....                  ما جزغاله ايم....


+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 19:3  توسط نيما  | 


خانمهای عزیز    ............    زنهای محترم             

 

روز همه شما  اینقدر مبارک باشه  که نگو ......

 

امیدوارم روزی برسه که به حق مسلم خود برسید .....

 

فعلا برای احقاق حقوق مسلم خود  از انرژی هسته ای شروع کنید تا به حقوق کم اهمیت تر و ناچیزتری مثل  برابری اجتماعی  و آزادی فردی برسید . 

اتم مهمه .........    میفهمید   ؟؟؟؟؟؟    اتم  !!!!   حالا رای شما تو دادگاه اندازه یه نصف آدم عاقله  یا دیه شما نصفه اون مهم نیست .......  انرژی هسته ای رو بچسب حالشو ببر . این حق  مسلم شماست

 

باز هم روز جهانی زن  مبارک .

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 6:30  توسط نيما  | 


این قسمت را بخوانید ..... به خدا کلمه ای تحریف نشده و عین کلمات قصار رئیس جمهور منتخب و عزیز ماست ...... اگر هم شک دارید  توی اینترنت میتونین ببینید و بشنوید ....

"يک خانم دبيری چند وقت پيش با من تماس گرفت که آقای فلانی، ما در مدرسه‌مون يک دختربچه شانزده ساله، کلاس سوم دبيرستان، رشته‌ی رياضی فيزيک، اومده می‌گه "خانم دبير! من توو خونه‌مون انرژی هسته‌ای رو کشف کردم"؛ اينو يه کاريش بکن... من گفتم آقا، تو مدرسه جلسه بذارين يه مقدار سوال کنيد ببينيد چقدر جدی‌ست؟ جلسه گذاشتند، پرسيدند، ديدند مثل اين که جدی‌ست. خبر دادند. من زنگ زدم به رئيس سازمان انرژی هسته‌ای گفتم آقای عزيز، يه دختر خانم دبيرستانی يه همچين حرفی می‌زنه؛ شما بررسی کنيد اگر صحت داره حمايت‌اش کنيد. دعوت کردند، دانشمندهای هسته‌ای ما -که متوسط سن‌شون کم‌تر از ۲۵ سال است- نشستند جلسه گذاشتند، اين دختر خانم رو دعوت کردند پرس و جو، ديدند درست می‌گه! گفتند خب بيايم توو خونه‌ت ببينيم چه کار داری می‌کنی. اومدند در منزل ديدند اين دختربچه‌ی سوم دبيرستان با کمک برادر بزرگ‌ترش رفته يه سِری قطعاتی رو از بازار گرفته به هم نصب کرده، واقعا انرژی هسته‌ای توليد کرده. که خب الان برداشتند بردند اون‌جا، بالاخره، يه دانشمند هسته‌ای شده ديگه، براش اسکورت گذاشتند، برو، بيا، ماشين و راننده و... اين خودباوری‌ست..."

بعد از تقریبا ۲ سال حرص خوردن  به خدا دیگه نمیدونم چی بگم .........   به نظر شما این توهین به دانشمندان ما نیست  ؟؟؟؟  یا ایا واقغا این همون انرژی هسته‌ای است  که  ما به خاطرش  قراره تحریم  و بدبختی  بکشیم .  انرژی هسته ای از دو راه تولید میشه ...یا از طریق شکافت اتمهای سنگین یا به صورتهمجوشی یا گداخت هسته اتمهای سبک  . کاش میدونستم این دانشمند نوپا از کدوم بازار وسائلش رو تهیه کرده  .اقلا یه دور توی همون بازار میزدیم شاید خود بمب رو تهیه میکردیم .  این همسایه ما هم یه پسر ۱۴ ساله داره  چند وقته سروصداش مارو مورد عنایت قرار داده ..فکر کنم داره لامبورگینی تولید میکنه ..چون دیروز تو دستش چندتا پوستر ماشین و ۱ حلقه لاستیک دیدم .  چند روز دیگه  خط تولیدش که راه افتاد اینم  چندتا اسکورت و راننده لازم داره . خوش به حالش .

اقای ابطحی در بلاگش اینطور نقل میکنه :

در جلسه مجمع روحانیون مبارز این خبر گفته شد. یکی از بزرگان سیاست که کاش می شد اسمش را بگویم، گفت: این سخنرانی بهترین سخنرانی است. اگر ترجمه شود و خارجی ها بخوانند و ما هم به آنها بگوئیم انرژی هسته ای ما این است، خطر حمله و جنگ و تحریم تمام می شود!

راستی با عرض معذرت از دانشمندان واقعی هسته ای کشور!

 

قضاوت با خودتون  ..............         تا دفعه  بعد  ( که فکر کنم کمتر از ۱ هفته طول بکشه ) شما رو به همون خدائی میسپارم که خالق هاله نور بود .

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 5:50  توسط نيما  | 


کنسرت میائید ؟  کنسرت چی؟؟ کنسرت  کی ؟ به !  بابا خیلی عقبی از دنیا ..........  کنسرت کوروش دیگه !!!

مگه جریان   کوروش و داریوش رو نمیدانی ؟؟؟؟؟ میگن اون قدیما  داریوش اومد یه اهنگی داد بیرون به اسم فریاد زیر اب !  یادتونه ؟؟؟؟؟  چه اهنگی بود ! .انقدر داریوش معروف شد که دیگه کسی اسمی از کوروش نمیبرد ................ کوروش  هی صبر کرد !!  خویشتنداری کرد.... صد سال ... هزار سال ...  دو هزار سال ... . دید نه  بابا این تو بمیری از اوناش نیست.  داریوش شد بچه معروف ایران  و خودش با اون همه بروبیا اسوده خوابیده که چی  ؟؟؟؟؟؟  اسوده خوابیده که داریوشش . نور چشمش بیدار باشه ؟؟؟ فریاد زیر اب  بخونه ؟؟؟؟ ؟ اسمش تو ایران در بره ؟؟؟؟؟ عمرا ........  چنان فریادی زیر اب میزنم که تو ایران  که هیچ ..تو دنیا صدا کنه؟؟؟؟ 

   و بدین صورت بود که وصیت کرد که در  دشت پاسارگاد جایش را بیاندازند که سالها اسوده بخوابد.  حتی فکر الان را هم کرده بود .... چه مرد بزرگی !!! .  به کنسرت کوروش خوش امدید ...  ! 

 به زودی با ابگیری سد سیوند  و زیر اب رفتن مقبره و ارامگاهش  فریاد او را از زیر ابها میشنویم.

اهنگ اول .......فریاد زیر اب

اهنگ دوم ......  بچه های ایران

اهنگ سوم..... کوچه بن بست

اهنگ چهارم.... از ماست که بر ماست 

اهنگ پنجم...فریاد زیر اب

اهنگ ششم..فریاد زیر اب .....

pasargad, iran , persepolis

فریادی که بنیانگذار حقوق بشر  در هزاران سال قبل بود. فریادی که زنان و مردان را  برابر دانست . داشتن هر مذهب را حق هر انسان دانست ...ونام ایران و  ایرانی را برای همیشه در تاریخ حک کرد .هزاران سال  این فریاد رو نشنیدیم  و سال به سال شنیده ها رو فراموش کردیم.

از مسئولان متشکرم که با ابگیری این سد ناخواسته نام کوروش رو زنده کردند

 

  کوروش اسوده بخواب ولی ما رو ببخش که سالهاست ما نیز خوابمان برده .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 12:19  توسط نيما  | 


 

سال   ۱۹۹۸ فیلمی  به روی پرده سینما امد به نام The Truman Show . با بازیگری Jim Carey . ماجرای ادمی بود که از نوزادی برای او یک دنیای مجازی ساخته بودند و زندگی او رو به صورت زنده از تلویزیون پخش میکردند. بعد از۳۰-۴۰سال زندگی تازه متوجه شد که تمام  زندگی او فیلمی بیش نبوده و ان شهر به ان بزرگی در واقع صحنه ای ساختگی بوده و تمام ان دوستان , بازیگران حرفه ای بودند که وظیفه شان  نشان دادن و باوراندن این دنیای مجازی به او بود.  حالا میپرسید خب که چی ؟  بذارید بگم که اصلا چی شد یاد  این فیلم افتادم.

دیروز رئیس جمهور منتخب در مجلس حضور یافتند تا علاوه بر تحویل بودجه 86 (که بعدا راجب انهم مفصل میخندیم و گریه مکنیم) به سوالات نماینذگان جواب بدهند.  ایشون در باره گرانی داشتند میگفتنذ ودرباره اینکه  یک کیلو گوجه فرنگی  شده 1200 که به نظر ایشون زیاد گران به نظر نمیامد و تورم بسیار پائین نگه داشته شده. یکی از نمایندگان گفتند که قیمت واقعی همان یک کیلوگوجه فرنگی در واقع 3000 تومان است و صدای مردم درامده.  جواب رئیس جمهور منتخب به نماینده مردم این بود: به شما توصیه میکنم که از مغازه محله ما خرید کنید.
این حرف  مهر تائیدی بود بر فکری که میکردم.

 تورم 12 درصدی . سود بانکی تک رقمی. پول نفت سر سفره .و هزاران وعده دیگر فقط و فقط در دنیائی خارج از این دنیا وجود دارد. دنیائی که . در ان نان هست  سیب هست  زندگی هست. خانه ارزان است .غذا مجانی است. هوا تمیز است و ترافیک نیست. معرفت هست و نامردی نیست.

ایشون گناهی ندارند.این دنیائی مجازیست که برایشان درست شده وایشون هم بی خبر از دنیای واقعی! وگرنه انکار این همه واقعیت ملموس هیچ دلیل دیگری نمی تواند داشته باشد.

  ای کاش ما هم بچه محله  ایشون بودیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 16:51  توسط نيما  | 


حتما ماجرای نازنین را میدانید..دختری که به خاطر دفاع از خودش در برابر تجاوز مجبور به قتل متجاوز شده بودو به قصاص محکوم شده بود.

دیروز حکم قصاص نازنین نقض شد و او تبرئه شد. خیلی خوشحال شدم. به نازنین تبریک میگویم و از قضات دادگاهش نهایت تشکر را دارم....

یک بیگناه از بی عدالتی گریخت.  تبریک به همه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 7:50  توسط نيما  | 


یادمه بچه بودم...تعطیل که بودیم همون روز اول تعطیلی ها به پدرم میگفتم: بابا میشه امسال بریم مسافرت ؟  بابا میگفت : کجا دوست داری بری؟  میگفتم : بریم شمال ! بابا میگفت: شمال  که  الان سرده .

میگفتم : خب بریم جنوب  بابا  میگفت :اونجا که دوره تا برسیم باید برگردیم.

میگفتم : خب بریم شرق !  بابا  میگفت : بچه جان داری شاکی می کنی منو کم کم !میدونی چقدر گرونه مسافرت به شرق ؟  

میگفتم : خب بریم غرب ! بابا میگفت : مگه میشه مغازه رو ول کرد به امان خدا! همین آهن قراضه هائی رو هم که می بینی مال مردمه ! نمیشه ول کرد که!   
بعدش من میزدم زیر گریه و میگفتم : شما بهونه الکی میاری. بهم دروغ میگی که منو نبری مسافرت!
بعدش هم بابا یه سیلی ابدار محکم میزد زیر گوشم که شرق و غرب و شمال و جنوبم واسه یک سال جاشون عوض میشد.!! 

میرفتم یه گوشه می نشستم و رو به خدا  میکردم و میگفتم : خدایا !! من مسافرت میخوام!! یعنی میشه روزی  روزگاری یه پول یامفت دستم بیاد وکسی هم بالاسرم نباشه و ایرادی نگیره! منم تمام ایران رو بگردم ..برم امریکا..هر وقت سردم شد برم یه جای گرم  مثلا مثل  ونزوئلا یا کوبا !!  میگن مالزی هم قشنگه..اونو دوبار میرم...
نه بابا...مگه میشه ..میدونی چه پولی میخواد؟ حتی اگه رئیس جمهور هم بشم نمیشه .

این دیالوگ تقریبا ده دوازده سال تکرار شد.
 و بیست سی سال  بعدش خدا ثابت کرد که به حرف بندگانش گوش میده ....البته یه سیزده چهارده میلیون از بندگانش هم دست یاری دراز کردند که جای تشکر داره  چون با وجود اینکه می دونستند که این کمک بلاعوضه و در مقابل چیزی عایدشون نمیشه این کارو کردند.(نکنه یه موقع فکر میکردند که در مقابل این کمک  من هم واسه انها کاری میکنم؟  خدا نکنه از این فکرا بکنن . من که قولی نداده بودم .حتما توهم زدند.)

 الان هم شنیدم تهران برف اومده ..ما که اینجا پوستمون اینقد سوخته که همه فکر میکنند اسکی بودیم. راستی سوغاتی از کوبا چی میخواین؟ چون این کشورهائی که رفتم خیلی چیزای به درد بخور واسه شما مردم خوبم داره!!

تعارف نکنید.منم از خودتونم. منم فقط نان وپنیر میخورم (تازه نانشو خودم صبح میگیرم)..

.پس تعارف بی تعارف!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 4:51  توسط نيما  | 


بچه ها! میخوام از همه شما دعوت کنم که دست بدست هم بدید و من رو  همراهی کنید. حتما میپرسید در چه کاری؟  الان میگم. نوشته پایین رو نیم ساعت  پیش خواندم. الان هم نیم ساعته که هی میخوام سرم رو بکوبم تو مونیتور ولی دلم نمیاد تنها این کارو بکنم. گفتم شما هم در جریان بذارم  که اقلا  چند کله دیگه هم مونیتوری بشه! اینو بخونید ولی فاصله از مونیتور رو رعایت کنید.

بنابر يادداشت تفاهمي که ميان وزيران دارايي ايران و عراق امضا شده، ايران به دولت عراق يک ميلياد دلار وام خواهد داد تا هزينه ساخت مدرسه و راه و برق رساني کند.

به گزارش بی بی سی، اين يادداشت تفاهم روز سه شنبه 26 دسامبر (ششم دي) و طي سفر بيان جبر زبيدي، وزير دارايي عراق به تهران امضا شده است.

ايران پيشتر نيز تعهد کرده بود که سيد ميليون دلار به بازسازي عراق کمک مي کند که البته آن گونه که وزارت امورخارجه ايران تصريح کرده، اين کمک در قالب اعطاي اعتبار به شرکتهاي ايراني هزينه مي شود که در بازسازي عراق مشارکت کنند.

ايران همچنين در حالي به عراق وام مي دهد که دريافت خسارت بابت جنگ هشت ساله ايران و عراق، بخشي از سياست رسمي جمهوري اسلامي است.

خسارات مستقيمي که ايران طي جنگ هشت ساله با عراق متحمل شده تا يکصد ميليارد دلار و خسارات غيرمستقيم اين جنگ تا يکهزار ميليارد دلار برآورد شده است.

با وجود گذشت بيش از هيجده سال از آتش بسي که به جنگ ايران و عراق خاتمه داد، هنوز ميان دو کشور قرارداد صلحي بسته نشده و قطعنامه 598 شوراي امنيت سازمان ملل متحد در مورد پايان دادن به جنگ هنوز به صورت کامل اجرا نشده است.

با اينکه سه سال از تغيير حکومت عراق مي گذرد و دولت ايران روابط نزديکي با حکومت تازه عراق برقرار ساخته، طرفين هنوز هيچ تصميمي در مورد حل و فصل مسائل مربوط به جنگ هشت ساله ميان دو کشور نگرفته اند.

خدا رو شکر میکنم به چند دلیل!

اول اینکه دیگه شصت هفتاد درصد مردم زیر و روی خط فقر نیستند و به این پول احتیاج نداریم.

دوم اینکه  این پول رو به برادرانی میدیم که نه از ایرانی نفرت دارند و نه  میلیونها ایرانی رو کشته اند و  نه  اواره کرده اند.

سوم اینکه دیگه بیست درصد  بیکار نداریم که بخواهیم با این پولها شغلی ایجاد کنیم.

مثلا این یک میلیارد اگه به جای عراق یک 70 کیلومتر اینورتر میامد که خرمشهر و ابادان نه خرم تر میشدند نه ابادتر چون هم مردمش سقف بالاسرشون برقراره  و هم اب و نانشون براه است.
خدایا شکرت

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 10:35  توسط نيما  | 


اخه نگاش کن ! ایران من clip    چطور دلتون میاد بگین  خوب نیست.

کثیفه؟  بده ؟ دیگه واسه تو کمه ؟ جای بهتر دیدی و تنهاش گذاشتی..؟ فراموش کردی خاطرات قشنگتو باهاش ؟ به خدا نامردیه...

پس چی شد اون همه شعار که میدادی. مگه نمی گفتی دوست رو باید هر طور هست قبول کرد. این که از دوست هم برات بالاتره.  حالا که یه کم از ریخت افتاد ولش کردی؟ حالا که مشکل داره تنهاش گذاشتی ؟     بابا مرامت رو عشقه.

اون موقع که بچه بودی و هیچ حالیت نبود جوری تو بغلش ولو بودی که انگار کسی جاشو نمیگیره. اینقدر انس گرفتین که بعد از چند سال هنوز هر خاطره خوش که داری با اونه. هنوز اسمش رو که میاری ناخوداگاه چند لحظه مکث میکنی و یادش می افتی.

اما من همیشه یادتم. بوی هواتو دوست دارم. قربون دونه های برفت میرم.  کوه هاتو میپرستم.
هر جای دنیا که باشم . هنوز هم بوی بارون و چوب سوخته  منو یاد شمال تو  میندازه. بوی  رطوبت و گرمای هر جا منو یاد جنوبت میندازه. چون فقط توئی که مال منی. مال من ..

 دندم نرم. بدیهاتم ذوست دارم . همیشه گفتم باز هم میگم.

 چون اونا هم جزئی از وجودته و تو وجودت مال منه.

ایران من ..همیشه باش

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 22:59  توسط نيما  | 


هواپيماي آنتونف ‪ ۷۴‬متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي صبح دوشنبه هنگام حركت به سمت شيراز در فرودگاه مهر آباد تهران سقوط كرد .


اين هواپيما ساعت هفت و ‪ ۲۰‬دقيقه بامداد به محض بلند شدن دچار سانحه شد و سقوط كرد.

گفته مي‌شود نزديك به ‪ ۳۰‬نفر از سرنشينان اين هواپيما كشته شدند.

هواپیمائی جمهوری اسلامی ایران  از سرویس  جدید این هواپیمائی خبر داد. این سرویس که توسط تمامی  خطوط هواپیمائی داخلی ارائه می شود همه روزه وبه طور مرتب مسافران عزیز را در اسرع وقت از   تمامی فرودگاههای کشور به بهشت زهرا  و دیگر بهشت های معتبر منتقل می کند. 

البته طبق نظرسنجی که از مسافران عزیز و ملت همیشه در صحنه انجام شده است هنوز عده کثیری  مسافرت از  راه زمینی و جاده های کشور  را  بعلت هزینه کمتر و ضریب اطمینان بیشتر برای رسیدن به بهشت زهرا انتخاب  می کنند.
امیدوارم که این رقابت سالم باعث پیشرفت و سرویس دهی هر چه بهتر به ملت  عزیز ما شود و این مردم در این زمینه نیز مانند دگر مسائل به انچه که استحقاق انرا دارند برسند.
در پایان باز به این نکته اشاره میکنم که :

انرژي اتمی حق مسلم ماست.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 8:39  توسط نيما  | 


فوتبال ایران هم تحریم شد.  باز هم چوب بی تدبیری و بچه بازی مسئولان را خوردیم ان هم در مساله ای که شوخی بردار نیست.    شاید هنوز اهمیت فوتبال در زندگی مردم ایران رو هنوز درک نکرده اید.

 فوتبال در ایران برای بسیاری بیشتر از یک تفریح ساده و وقت گذران حساب میشود. هستند بسیاری که از وقت و کار خود میزنند تا90 دقیقه غرق دنیای فوتبال شوند و همه مشکلات زندگی رو مدتی فراموش کنند. همین عشق به فوتبال در مردم  هم باعث دخالت دولت در ان  و استفاده  از ان  به عنوان حربه ای برای سرگرمی و مهار نسل جوان ما شده است.شما فکرمیکنید که دولت ما عاشق چشم و ابروی ماست که با صرف هزینه های گزاف امتیاز پخش بازیهای اسپانیا و انگلیس و المان رو بخره؟

 و این دقیقا علت تحریم ما از سوی فیفا بود. فیفا همواره سعی دارد که ورزش و سیاست را از هم جدا کرده و در این مدت هم بارها به فدراسیون فوتبال ایران تذکر داده بود و حتی ضرب الاجلی هم برای ما تعیین کرد تا اساسنامه فدراسیون را منطبق با فیفا  تنظیم کنیم.

 ولی اقایان فکر کردند که این ماجرا هم مثل ماجرای اتمی است و میشه  چند سال کشش داد و بعدش زیر سبیلی  به روش ایرونی بازی حلش کرد. ولی حالا فهمیدن که این مسجد جای ... نیست. بیچاره اون بچه های تبم امید که چند ماه اردو رفتند و خیال قهرمانی دوحه رو داشتند. شاید درک نکنید  ولی این نهایت دلسردی برای ورزشکاری در ان سطحه.
مطمئن هستم که این مشکل فورا از طرف ایران حل و فصل میشه. چون فوتبال در ایران شوخی بردار نیست و شاید تنها چیزی باشه که صذای مردم رو واقعا درمیاره .

این وسط فقط باز ابروی ما به حراج رفت و ارزوهای یک ملت.

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 20:6  توسط نيما  | 


یک مطلب جالب اینه که دولت ایران هم ضرب و شتم دانشجوئ ایرانی دانشگاه UCLA را هم محکوم کرده. راستش خنده ام گرفت وقتی اینو فهمیدم. چرا؟
چون هنوز خون  توحید غفارزاده روی زمین خشک نشده. دانشجوی سبزواری که به جرم حرف زدن با همکلاسی دخترش توسط دانشجوی بسیجی همان دانشگاه به ضرب چاقو کشته شد.  قاتل پس از دستگيري در مرکز انتظامي سبزوار، انگيزه قتل را جريحه دار شدن احساسات ديني از گفتگوي دو دانشجوي دختر و پسر در انظار عمومي عنوان مي کند.

واقعا بسیج یعنی این؟ جان ادم انقدر بی ارزش شده که هر جوجه رذلی به اسم دین و بسیج هر غلطی که بخواهد میتوانه بکنه؟

یادتونه قانون کاپیتولاسیون رو ؟ چقدر همه صداشون درومد. چرا الان کسی صداش درنمیاد.مگه الان فرقی میکنه....به جای اجنبی و بیگانه الان از بسیجی و سپاهی اگر سیلی خوردی حق شکایت نداری. به اسم بسیج اغتشاش کن عربده کشی کن کتک بزن  به خدا کسی جلوت رو نمی گیره...

پس کو اون بسیجی که برای وطن و مردمش زیر تانک میرفت.؟ براستی بسیجی واقعی کدومه؟ هر کدوم که باشه فقط اینو میدونم که بسیجی جاش تو خط مقدمه و وظیفه اش دفاع از خاک ومردم وطن در مقابل بیگانه.  نه در دانشگاه نه در خیابان نه در ...

این بيانيه انجمن اسلامي دانشجويان پلي تکنيک تهران رو حتما بخوانید

بيانيه انجمن اسلامي دانشجويان پلي تکنيک

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 14:7  توسط نيما  | 


نمي دانم از ماجراي مصطفي خبردار هستيد يا نه....دانشجوي دانشگاه UCLA كه مورد حمله پليس امريكا قرار گرفته. ماجرا از اين قرار بود كه ساعت يازده و نيم سه شنبه شب (چهاردهم نوامبر) در کتابخانه موسوم به پاول، مأموران انتظامات دانشگاه که به صورت اتفاقی کارتهای دانشجويان را که بايد برای ورود به دانشگاه همراه داشته باشند کنترل می کردند، هنگامی که به اين دانشجو که پشت يک دستگاه رايانه نشسته بود رسيدند و از او خواستند کارت خود را نشان دهد، او حاضر به نشان دادن کارت نشد و حاضر نشد کتابخانه را فوراً ترک کند.

مأموران انتظامات دانشگاه سپس کتابخانه را ترک کردند و چند دقيقه بعد مأموران پليس وارد کتابخانه شدند تا او را از محل خارج کنند.

آن گونه که شاهدان عينی می گويند، مصطفی طباطبائی نژاد کوله پشتی خود را برداشته و در حال حرکت بسوی در خروجی بود که يکی از مأموران پليس بازوی او را گرفت و آقای طباطبائی نژاد فريادکنان از او خواست که بازويش را رها کند.

اما مأموران پليس دانشگاه می گويند که آقای طباطبائی نژاد در برابر دستور آنان مبنی بر خروج وی از کتابخانه يا نشان دادن کارت شناسائی مقاومت می کرده و هنگامی که سعی کردند او را از کتابخانه خارج کنند مقاومت کرد و ديگران را نيز به پيوستن به خود فراخواند.

مأموران پليس سپس مصطفی طباطبائی نژاد را هدف حمله با شوک دهنده الکتريکی قرار دارند که او بر زمين افتاد و ناله کنان به مأموران پليس گفت که مشکل جسمی دارد.
ديگر دانشجويان حاضر در کتابخانه نيز پيوسته از مأموران پليس می خواهند که اين کار را متوقف کنند اما مأموران پليس خطاب به آنان می گويند که فاصله بگيرند و گرنه هرکس را که نزديک شود هدف شوک الکتريکی قرار می دهند.

يکی از دانشجويان حاضر در محل به نشريه داخلی دانشگاه کاليفرنيا گفته که هنگامی که از يکی از مأموران پليس خواست کارت شناسايی خود را نشان دهد و نامش را بگويد، مأمور پليس او را تهديد به حمله با شوک دهنده الکتريکی کرد.

مسئولان دانشگاه در حال بررسی واقعه اند و آقای طباطبائی نژاد نيز پس از آنکه تحت عنوان ايجاد مانع و تأخير در برابر انجام وظيفه مأمور پليس اخطار دريافت کرد از بازداشت خارج شد

من قبل از ديدن فيلم  اين واقعه فكر ميكردم كه حتما دليلي از سوي پليس وجود داشته كه انها مجبور به استفاده از زور شده اند ولي پس از ديدن اين  clip فهميدم كه باز يك انسان ديگر قرباني قدرت طلبي پليس امريكا  و سواستفاده از قدرتي شد كه بايد در جهت خدمت و محافظت از شهروندان بكار برده شود.
و اين دفعه قرباني يك ايراني بيگناه و يك هموطن است . از شما ميخواهم با فرستادن يك email   حتي در 1 خط  اين اقدام را محكوم كرده و براي 1 بار نشان دهيد  كه از وقايع اطراف خود نه تنها باخبريد بلكه  شايسته و ناشايست بودن هر عملي براي  شما  مهم بوده و در برابر هر عمل ناشايست به جاي سكوت ايستادگي ميكنيد.

 email the university's president at: chancellor@conet.ucla.edu or the vice president: evc@conet.ucla.edu. 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 22:53  توسط نيما  | 


 

فردا تولد نیما یوشیج است

آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند

در چه هنگامی بگویم من
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره جامه تان بر تن
یک نفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون گاه سر گه پا
آی آدم ها که روی ساحل آرام ، در کار تماشائید !
موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده ، بس مدهوش
می رود نعره زنان. وین بانگ باز از دور می آید :
" آی آدم ها .. "

و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رساتر
از میان آبهای دور یا نزدیک
باز در گوش این نداها
" آی آدم ها... "

مباركه ...

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 15:18  توسط نيما  | 


اين روزا هر وبلاگي سر ميزني با هر سايتي ميري يه لينك گذاشتند براي دانلود فيلم  اون هنرپيشه نگون بخت ...زهرا امير ابراهيمي رو ميگم...نقش زهره شوكت رو در سريال  نرگس بازي ميكرد .. خبر هاي ضد و نقيضي هم در رابطه با  خودكشي و قتل بيچاره هر روز منتشر ميشه....
داشتم با خودم فكر ميكردم .خيلي دوست دارم بدونم كه اين بنده خدا چه هيزم تري به اون ادم  رذل فروخته بود. واقعا انقدر شعور و فهم در كله پوك ان پسر نبود كه اينطوري با ابرو و زندگي  اين دختر بازي كرد ...آن هم تو كشوري مثل ايران با آن مردم و فرهنگ؟  ان هم با دختري كه 3 ماه هر شب لحظاتي از وقت 60 ميليون ايراني را پر ميكرد......به خدا اين كاري است كه ادم حتي با دشمن خود نيز نمي كند...

و اما گله من نه از آن ادم بي خدا, بلكه از تمام شما وبلاگ نويسان و كساني است كه به  هر گونه باعث انتشار وپخش ان كليپ شدند , و چرا اينكه ما حتي 1 لحظه قبل از گذاشتن لينك  به اين موضوع فكر نكرديم كه   چرا؟ واقعا چرا؟  چه بلائي سر زهرا مياد..؟  جز اينكه اونو  ميگيرند..ميبرند..بازجوئي ميكنند..فحاشي ميكند...... اخر هم  سرشو زير اب ميكنند.....

اخه شما كه همه ايران زندگي ميكنيد ..اگر هم نكنيد از جو ايران باخبريد . ايران كه امريكا نيست كه فيلم  خصوصي  پاريس هيلتون به بيرون درز كنه و كسي كاري نداشته باشه و بعد از مدتي هم  فراموش بشه....
در ايران جان آدمي در ميانه......

باز هم پشت هم نبوديم ...پشت هم رو خالي كرديم  و  نامردي كرديم ...مثل هميشه .....پس فردا هم پشت خود ماست كه خالي ميشه....
دم همه ما گرم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 10:58  توسط نيما  | 


محمود احمدی نژاد رئيس جمهوری اسلامی ايران از افزايش جمعيت ايران دفاع کرده است.

آقای احمدی نژاد که در جلسه مشترک دولت و مجلس شورای اسلامی ايران سخن می گفت، اظهار داشت که کشورهای غربی با افزايش جمعيت ايران مخالف هستند، زيرا بالا رفتن جمعيت بر قدرت ايران می افزايد.آقای احمدی‌نژاد در گفتگوی خود با نمایندگان مجلس، از رشد خانواده دفاع کرد و گفت: "این ‌كه می‌گویند دو بچه كافی است، من با این امر مخالف هستم. كشور ما دارای ظرفیت‌های فراوانی است. ظرفیت دارد كه فرزندان زیادی در آن رشد پیدا كنند، حتی ظرفیت حضور 120 میلیون نفر را نیز داراست."

 چيزي كه من به هيچ عنوان درك  نميكنم اين است كه چطور رئيس جمهور يك مملكت مي تواند در هر سخنراني و گردهمائي چنان سخناني از روي  نااگاهي وبي اطلاعي به زبان بياورد كه تمام دنيا از كوچك و بزرگ  لب به انتقاد باز كنند.
حدود 70 درصد جمعيت ايران زير 35 سال دارند و نزديک يک چهارم از نيروی کار کشور فاقد اشتغال است. ايا به نظر ايشان با رسيدن جمعيت ما به 120 ميليون نفر اين مشكل نيز قابل حل است؟  مشكل توليد و مسكن  را چه ميكنيم؟
ايا ملاك قدرت يك كشور جمعيت مردمان ان كشور است يا جمعيت نيروي انساني تربيت شده ان؟ اگر انطور بود كه بنگلادش يكي از قدرتهاي اول جهان بود.

به اين قسمت حرفهاي او دقت كنيد: "در حال حاضر آقایان و خانم‌ها موظفند روزانه 8 ساعت كار كنند، ولی من در این‌جا اعلام می‌كنم كه دولت این آمادگی را دارد كه طبق لایحه‌ای این زمینه را فراهم كند كه ساعت كار زنان متاهل نسبت به تعداد فرزندانی كه دارند كاسته شود تا آنها بهتر بتوانند به مسئولیت اصلی‌شان عمل كنند."

او تأکيد کرد: "من نمی‌گویم خانم‌ها كار نكنند، بلكه معتقدم آنها باید در صحنه حضوری فعال داشته باشند." و افزود: "ظرفیت اشتغال در كشور ما خیلی زیاد است، من معتقدم خانم‌های متاهل می‌توانند نیمه‌وقت كار كنند، ولی حقوق كامل بگیرند."

هر كس اجازه توهين به هوش و ادراك ما را به خود ميدهد. قضاوت بر عهده شما !!!

راستي. اينو يادم رفت بگم ...اين هم سخنان سخنگوي دولت  فرداي ان روز..
غلامحسين الهام، سخنگوی دولت، در نشست هفتگی خود با خبرنگاران گفت: "رييس جمهوری در مقام تصميم گيری و اتخاذ سياست اجرايی در اين جهت نبودند، بلکه منظورشان اين بود که افزايش جمعيت نگران کننده نيست و کشور توان پاسخگويی به نيازمندی های جامعه را دارد."

نكته جالب : هميشه .فرداي روز سخنراني احمدي نژاد , بك مقام مسئول  براي توضيحات و يا تكذيب گفته هاي ايشان  يك كنفرانس خبري ترتيب ميدهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 18:12  توسط نيما  |